خلاصه قسمت چهارم (۴) مختارنامه | سایت فرهنگی المعین - نیاز جهان
شنبه 4 دسامبر


یا مولای یا صاحب الزمان

به سایت فرهنگی المعین خوش آمدید.

امام صادق (علیه‌ السلام):

مُجَامَلَةُ النّاسِ ثُلْثُ العَقْلِ.

برخورد خوب با مردم، یک سوم خردمندی است.

رسول خدا (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله):

همه شما از نسل آدم هستید و آدم از خاک است و ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است.

ثبت شده در وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و مركز توسعه تجارت الكترونیكی وزارت صنعت

استفاده از مطالب سایت فرهنگی المعین در جهت نشر ارزشهای دینی و اسلامی به ویژه ارزشهای شیعی حتی بدون درج منبع مجاز می باشد.

در صورت هر گونه راهنمایی تماس بگیرید

جهت نمایش بهتر مطالب از فایرفاکس FireFox استفاده نمایید

با همکاری و پشتیبانی نیاز جهان Www.NiazeJahan.Net

خلاصه فیلم / سریال » خلاصه قسمت چهارم (۴) مختارنامه
خلاصه قسمت چهارم (۴) مختارنامهReviewed by مدیر سایت المعین (نیاز جهان) on Dec 4Rating:

پانزده سال گذشته است، مختار دچار کابوس شده، خود را در بیابانی گرفتار می یابد تعدادی اشباح با چهره های کریه و ترسناک به دنبال او هستند مختار از آنها می گریزد تا اینکه به پرتگاهی رسیده و چاره ای ندارد، مستأصل نام « علی» را فریاد می زند. همسر دومش «عُمره» دختر فرماندار کوفه از جانب معاویه(نعمان بن بشیر) که از دوستداران آل علی ست، او را از خواب بیدار می کند، کابوسها مدتهاست که خواب خوش را ازمختار گرفته است….

مختار کره اسبی زیبا را پرورش می دهد نام او را دُلدُل (اسب حضرت علی) گذاشته، عمره از مختار می خواهد خودش را برای پذیرایی از مهمانان آماده کند، مهمانانی که مختار از آنها متنفر است عمرسعد و جاریه قرار است به خانه اش در لفقا بیایند. مختار بر لب حوض نشسته، ناگهان خود را تشنه در بیابانی می یابد، عمویش سعید با مشکی آب بر دوش، بی اعتنا از کنارش می گذرد مختار از او آب می خواهد امّا سعید صاحب آب را امام حسن می داند که جگرش با زهر مسموم شده، مختار دوباره از عمویش آب می خواهد، سعید به مختارمیگوید که از خود امام حسن آب بخواهد مختار فریاد می زند که از امام شرم دارد. ناگهان به خود می آید. این حالش از چشمان عمره پنهان نمی ماند.

عمرسعد و جاریه از راه می رسند، مختار با چهره ای گرفته به استقبالشان می رود، عمر و مختار همدیگر را در آغوش می گیرند حال آنکه از یکدیگر متنفرند، جاریه نیز با چهره ای نادم از برادرش حلالیت می طلبد. در تمام حرکات عمرسعد تظاهر دیده می شود، مختار از متظاهر بودن عمر دیگر دلش بهم آمده و پوزخند می زند و سعی دارد دوباره عمر را به خاطر اُموی بودن متهم کند امّا عُمره با زیرکی درگیری لفظی بین مختار و عمر را می گیرد. مختار می خواهد بداند هدف عمر از آمدن به خانۀ او چیست و زیر زبان عمر را می کشد، حدسش درست از آب در می آید، عمر سعد به پدر زن مختار که از مقربان خلیفه است اشاره می کند. عمره می پندارد با این رابطه هم مختار هم خودش می توانند به رویاهایشان دست یابند. ناگهان زربی خبر آمدن کیان را به مختار می دهد. او با همسرش « شیرین بانو» آمده و حامل خبری برای مختار است.


خبرمرگ معاویه. عمر فکر می کند مختار برای آزار او، کیان را دعوت کرده است، مختار خبر مرگ معاویه را به او می دهد. عمر و جاریه باور نمی کنند. عمر از شدت عصبانیت که البته کنایه های مختار آن را مضاعف کرده بود به حالت قهر با جاریه می روند. مختار نیز اعتنائی نمی کند. عمره به شدت از مختار عصبانی شده که چرا با مهمانان این چنین رفتار کرده است و مختار برایش توضیح    می دهد که هدف عمرسعد از این مهمانی چه بوده است و اینکه به مختار پیشنهاد کرده در ازای جهاز عمره فرمانداری کوفه را از پدر زنش بخواهد و فرمانداری بر مُلک ری را نیز حق دلاّلی اش می خواسته! مختار از اینکه معاویه بر سر پیمان خود نمانده و یزید پسرش را جانشین خود کرده ناراضی ست به عمره می گوید که نعمان باید خود را کنار بکشد زیرا او دیگر نمی تواند سکوت کند و می خواهد وارد میدان شود. عمره از اینکه بین پدر و همسرش قرار گرفته بسیار نگران است و نمی داند فرجام این ماجرا به کجا خواهد کشید.


ارسال نظر

نام

ایمیل

سایت



شنبه 4 دسامبر
692 بازدید