خلاصه قسمت پنجم (۵) مختارنامه | سایت فرهنگی المعین - نیاز جهان
شنبه 4 دسامبر


یا مولای یا صاحب الزمان

به سایت فرهنگی المعین خوش آمدید.

امام صادق (علیه‌ السلام):

مُجَامَلَةُ النّاسِ ثُلْثُ العَقْلِ.

برخورد خوب با مردم، یک سوم خردمندی است.

رسول خدا (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله):

همه شما از نسل آدم هستید و آدم از خاک است و ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است.

ثبت شده در وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و مركز توسعه تجارت الكترونیكی وزارت صنعت

استفاده از مطالب سایت فرهنگی المعین در جهت نشر ارزشهای دینی و اسلامی به ویژه ارزشهای شیعی حتی بدون درج منبع مجاز می باشد.

در صورت هر گونه راهنمایی تماس بگیرید

جهت نمایش بهتر مطالب از فایرفاکس FireFox استفاده نمایید

با همکاری و پشتیبانی نیاز جهان Www.NiazeJahan.Net

خلاصه فیلم / سریال » خلاصه قسمت پنجم (۵) مختارنامه
خلاصه قسمت پنجم (۵) مختارنامهReviewed by مدیر سایت المعین (نیاز جهان) on Dec 4Rating:

نعمان بن بشیر فرماندار کوفه وارد مسجد شده و مختار را می بیند، او از داماد خود گله می کند که چرا دیر به دیر به او سر می زند. نعمان مشغول تدارک مراسم عزاداری  برای معاویه است و در مسجد کوفه سخنرانی می کند. عده ای از اعراب حضرمی که از اُمویان افراطی هستند در پای منبر با سر و صدای بلند در مرگ معاویه شیون می کنند. عمرسعد ، مختار را که در مسجد حضور دارد، زیر چشمی در نظر گرفته و منتظر فرصتی است تا مختار را دستگیر کند. نعمان اعلان بیعت با یزید می کند، مختار عصبانی شده و مسجد را ترک می کند….

عمرسعد از فرصت استفاده کرده تا مختار را نزد پدر زنش تخریب کند، نعمان که از معرکۀ اعراب حضرمی به شدت ناراضی است عمرسعد را شماتت می کند. سپس «بن حریث» رئیس شرطه هایش را مأمور می کند تا مختار را تعقیب کند و بفهمد با چه کسانی حشر و نشر دارد.

با مرگ معاویه دوباره دعوای اُمویان و علویان به درگیری درکوچه ها می انجامد. در خانۀ «سلیمان بن صُرَد خزاعی» که از مشایخ  بزرگ شعیه است مجلسی برپاست که بسیاری از زعمای شیعه در آن حضور دارند، مختار نیز آمده و موضوع صحبت آنان بر سر پیمان شکنی معاویه و موروثی کردن خلافت در خاندانش است. او خبر دارد که امام حسین با یزید بیعت نکرده و تصمیم گرفته با نوشتن نامه ای که بزرگان آن را مهر می کنند حسین را به کوفه دعوت کند، از مختار نیز می خواهد نامه را مهر کند که مختار می گوید نمی دانسته هدف از مجلس چنین چیزی ست لذا مهرش را نیاورده است.
عمرسعد نیز قصد نوشتن نامه ای به یزد را دارد که در آن نعمان را تخریب کند و البته جاریه همسرش در این توطئه نقش بسزایی دارد.

مختار به خانۀ خود در کوفه می رود، نزید ناریه همسرش و فرزندانش، ناریه عصبانیست و از مختار گله می کند که چرا وقت بیشتری را برای خانواده اش نمی گذارد و از دشمنی مختار با اُمویان به شدت نگران است. که عده ای از شرطه ها به دنبال مختار می آیند و او را نزد نعمان می برند.
نعمان از مختار عصبانیست که چرا به خانۀ سلیمان صرد خزاعی رفته و هدفش از حضور در چنین مجالسی یعنی اعلان جنگ به او که از کارگزاران یزید است. مختار سعی دارد نعمان را قانع کند که یزد شایستگی خلافت را ندارد، مختار از نعمان می خواهد خود را کنار بکشد، نعمان او را تهدید می کند امّا مختار تأکید می کند که بیعت با یزید حرام است و به حالت قهر قصر را ترک می کند.

مختار در لفقاست، کیان برای او خبرهای تازه ای می آورد، او می گوید که امام حسین مسلم بن عقیل را برای صحت بیعت کوفیان به جانب کوفه فرستاده است. ته دلش نگران مسلم شده که نکند در راه گرفتار یزیدیان شده باشد. عُمره نیز همچنان از اوضاعی که بوجود آمده و اختلاف مختار و پدرش نگران است.
در بیابان کیان و بن کامل لکه ای سیاه می بینند و به سوی او می روند، مسلم بن عقیل خسته و درمانده به سواران می نگرد، او اول می پندارد که دشمن او را محاصره کرده است، بن کامل مسلم را می شناسد و به نگرانی او خاتمه می دهد. مسلم از شدت خستگی از حال می رود.


ارسال نظر

نام

ایمیل

سایت



شنبه 4 دسامبر
641 بازدید