خلاصه قسمت دهم(10) مختارنامه | سایت فرهنگی المعین - نیاز جهان
جمعه 31 دسامبر


یا مولای یا صاحب الزمان

به سایت فرهنگی المعین خوش آمدید.

امام صادق (علیه‌ السلام):

مُجَامَلَةُ النّاسِ ثُلْثُ العَقْلِ.

برخورد خوب با مردم، یک سوم خردمندی است.

رسول خدا (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله):

همه شما از نسل آدم هستید و آدم از خاک است و ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است.

ثبت شده در وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و مركز توسعه تجارت الكترونیكی وزارت صنعت

استفاده از مطالب سایت فرهنگی المعین در جهت نشر ارزشهای دینی و اسلامی به ویژه ارزشهای شیعی حتی بدون درج منبع مجاز می باشد.

در صورت هر گونه راهنمایی تماس بگیرید

جهت نمایش بهتر مطالب از فایرفاکس FireFox استفاده نمایید

با همکاری و پشتیبانی نیاز جهان Www.NiazeJahan.Net

خلاصه فیلم / سریال » خلاصه قسمت دهم(10) مختارنامه
خلاصه قسمت دهم(10) مختارنامهReviewed by مدیر سایت المعین (نیاز جهان) on Dec 31Rating:

مسلم بن عقیل را به نزد ابن زیاد آورده اند ، عمرسعد و شمر نیز در این جمع حضور دارند، ابن زیاد با قاطعیت دستور مرگ مسلم را اعلان می کند. مسلم از روی خویشاوندی که با عمرسعد دارد به او وصیت می کند که به حسین بگوید به کوفه نیاید، همچنین بدنش را بعد از مرگ دفن کرده و هفتصد درهم قرض او را بپردازد. عمرسعد مستأصل است…

سپس مسلم آب می خواهد. امّا توهین ابن زیاد سبب می شود مسلم با او مناظره کند، فاتح این بحث مسلم است، ابن زیاد خودخوری می کند، هنگامی که برای مسلم آب می آورند تا بنوشد، خونش در آب ریخته و نمی تواند آن را بخورد. ابن زیاد هم سعی می کند مسلم و اعتقاداتش را تحقیر کند، سپس دستور می دهد مسلم را از کنگره کاخ پرت کرده و سرش را از تنش جدا کنند.
مختار برای حمایت از مسلم با سپاهی عازم کوفه است که کیان خبر مرگ مسلم و شکست قیامش  را به مختار می دهد، مختار آنچه را شنیده باور نمی کند، تنها بر لب شط می نشیند و در سکوتی که پر از کینه و غم و خشم است فرو می رود.
شرطه ها در بازار کوفه می خواهند هانی را گردن بزنند امّا قبل از آن هانی اهالی کوفه را به بددینی و بی وفایی متهم کرده و افشاگری می کند، در آخر او را گردن می زنند. قوم هانی حتی جنازۀ او را جمع نمی کنند.
ابن زیاد هنوز خیالش از بابت کوفه و مختار پریشان است،  بن حریث اخبار سپاه مختار را به او    می دهد، عمر سعد نیز حضور دارد ، ابن زیاد در باب کشتن مختار با عمرسعد مشورت می کند، سپس بن حریث را با سپاهی برای جلوگیری از ورود مختار به کوفه می فرستد تا آنها را وادار به تسلیم کند.
مختار در فکر فرو رفته ، سپاهش نیز متوقف شده اند، بن کامل، ابوذاکر و اباالحدید سعی در آرامش و دلداری مختار دارند. آنها ناامید نشده و مصممند که با ابن زیاد بجنگند که ناگهان متوجه سپاه بن حریث می شوند.
دو لشکر در جلوی هم قرار می گیرند، مختار و بن حریث چشم در چشم هم دوخته اند، بن حریث شروع به سخن کرده و می گوید که قصد جنگ ندارد و قول امان به مختار می دهد. مختار نیز تمایلی به جنگیدن ندارد و می پذیرد، یارانش مخالفند امّا مختار با آنها سخن گفته و مجابشان می کند که نبردشان در این شرایط منطقی نیست، لذا از یارانش می خواهد که برگردند و منتظر فرصتی مناسب باشند. سپس خود را تسلیم بن حریث می کند.
مختار را به نزد ابن زیاد می آورند، عمرسعد با پیروزی و کینه به مختار می نگرد، ابن زیاد مختار را برانداز می کند، چشمان مختار پر از کینه است، ابن زیاد با خنجرش به چشم مختار می زند. خون درصورت مختار جاری می شود و سپس او را به سیاهچال می برند. سپس ابن زیاد با وعدۀ حکومت ری عمرسعد را برای مقابله با حسین (ع) می فرستد. مختار در سیاهچال میثم تمّار را می بیند.


ارسال نظر

نام

ایمیل

سایت



جمعه 31 دسامبر
9,582 بازدید