خلاصه قسمت نوزدهم (۱9) مختارنامه | سایت فرهنگی المعین - نیاز جهان
شنبه 5 مارس


یا مولای یا صاحب الزمان

به سایت فرهنگی المعین خوش آمدید.

امام صادق (علیه‌ السلام):

مُجَامَلَةُ النّاسِ ثُلْثُ العَقْلِ.

برخورد خوب با مردم، یک سوم خردمندی است.

رسول خدا (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله):

همه شما از نسل آدم هستید و آدم از خاک است و ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است.

ثبت شده در وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و مركز توسعه تجارت الكترونیكی وزارت صنعت

استفاده از مطالب سایت فرهنگی المعین در جهت نشر ارزشهای دینی و اسلامی به ویژه ارزشهای شیعی حتی بدون درج منبع مجاز می باشد.

در صورت هر گونه راهنمایی تماس بگیرید

جهت نمایش بهتر مطالب از فایرفاکس FireFox استفاده نمایید

با همکاری و پشتیبانی نیاز جهان Www.NiazeJahan.Net

خلاصه قسمت نوزدهم (۱9) مختارنامهReviewed by مدیر سایت المعین (نیاز جهان) on Mar 5Rating:

جاسوسان بن یزید خبرها را برای او می آورند، بن یزید مطمئن است که تمام توابین کشته می شوند زیرا خیالش راحت است که مختار به کمک سلیمان نمی رود. سلیمان و یارانش به عین الورده می رسند و متوجه می شوند که لشکر شام هنوز نرسیده سلیمان تازه متوجه می شود که بــن یزید آنها را بازی داده…

تا همه شان را به کشتن دهد، سلیــمان از رُفاعـه می خواهد پیغامی را برای مختار ببرد. از طرفی قاصدی برای ابن زیاد خبر می آورد که توابین که حدود چهار هزار نفر هستند در عین الورده اند. امّا مختار در میان آنان نیست، ابن زیاد خیالش راحت می شود.

نامه را رفاعه به مختار می رساند، مختار پس از مشورت و سخنان سائب و عبیده بیعت خود را از یارانش پس می گیرد و از بزرگان می خواهد به یاری سلیمان بروند. مأموران بن یزید شاهد پیوستن سائب و بن کامل با گروه زیادی از یارانشان به توابین هستند، خبر را به بن یزید می رسانند، ابراهیم به بن یزید می گوید که این بهترین فرصت است تا مختار را در بند کنند.
شب عده ای از مأموران به خانۀ مختار آمده، او را دستگیر و زندانی می کنند، مادرش دومه این زندان را غرامت بیعت با زبیریان می داند. مختار را در همان سلول در سیاهچال می اندازند.

یکی از فرماندهان شامی به نام «شرحبیل» یک منزل جلوتر از «حصین بن نمیر» اردو می زند خبر به گوش توابین می رسد که این دو فرمانده با هم اختلاف دارند، سلیمان تصمیم می گیرد آرایش جنگی خود را عوض کند، توابین به رهبری «مسیب» به اردوی شرحبیل حمله می کنند، سربازان شرحبیل غافلگیر شده و تعداد زیادی از آنها کشته می شوند، مسیب به دنبال شرحبیل است تا او را بکشد امّا  شرحبیل موفق به فرار می شود.
ابن زیاد در خیمه اش نشسته که کابوس می بیند در زیر زین شتر مخفی شده و شتر می نشیند و او نیز خفه می شود، معقل به سراغش می آید و او را آرام می کند، ناگهان قاصدی خبر شکست شرحبیل را برایش می آورد، ابن زیاد از شدت عصبانیت دیوانه وار می خندد. مسیب نیز پیروزمندانه به نزد سلیمان در اردو باز می گردد. شرحبیل نزد ابن زیاد آمده ، سربازان به او سنگ می زنند، او از ابن زیاد تقاضا می کند فرصتی دوباره به او بدهد. معقل نیز وساطت می کند، ابن زیاد او را بخشیده با هشت هزار مرد جنگی به اردوی حصین بن نمیر می فرستد.

اخبار پیوستن شرحبیل به حصین و تعداد شامیان که بیست هزار تن هستند را به سلیمان می رسانند، سلیمان راجع به چگونگی نبرد خود و آرایش جنگی با فرماندهانش مشورت می کند، سلیمان بعد از خود مسیب سپس بن سعد و بعد بن وال و در آخر رفاعه را فرمانده و پرچمدار سپاه تعیین می کند تا پس از مرگ هر فرماندهی لشکر بدون فرمانده نباشد.

دو لشکر شامیان و توابین در برابر هم قرار گرفته اند، سلیمان پیشاپیش فرماندهان و پرچمدار است شیپور جنگ به صدا در می آید، دو سپاه حمله کرده و تن به تن می جنگند، سواری به تاخت می آید و سر سلیمان را از تنش جدا می کند، پس از او فرماندهان یک به یک به شهادت می رسند و در آخر رفاعه پرچم را بالا می گیرد، بن کامل خود را به او می رساند که باید عقب نشینی کنند و دوباره تجدید قوا کنند، رُفاعه زیر بار نمی رود امّا در نهایت سائب و بن کامل او را قانع می کنند.


ارسال نظر

نام

ایمیل

سایت



شنبه 5 مارس
922 بازدید