خلاصه قسمت بیستم (20) مختارنامه | سایت فرهنگی المعین - نیاز جهان
شنبه 5 مارس


یا مولای یا صاحب الزمان

به سایت فرهنگی المعین خوش آمدید.

امام صادق (علیه‌ السلام):

مُجَامَلَةُ النّاسِ ثُلْثُ العَقْلِ.

برخورد خوب با مردم، یک سوم خردمندی است.

رسول خدا (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله):

همه شما از نسل آدم هستید و آدم از خاک است و ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است.

ثبت شده در وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و مركز توسعه تجارت الكترونیكی وزارت صنعت

استفاده از مطالب سایت فرهنگی المعین در جهت نشر ارزشهای دینی و اسلامی به ویژه ارزشهای شیعی حتی بدون درج منبع مجاز می باشد.

در صورت هر گونه راهنمایی تماس بگیرید

جهت نمایش بهتر مطالب از فایرفاکس FireFox استفاده نمایید

با همکاری و پشتیبانی نیاز جهان Www.NiazeJahan.Net

خلاصه فیلم / سریال » خلاصه قسمت بیستم (20) مختارنامه
خلاصه قسمت بیستم (20) مختارنامهReviewed by مدیر سایت المعین (نیاز جهان) on Mar 5Rating:

زائده پسر عموی مختار خبر شکست توابین در عین الورده را برای مختار می آورد. مختار از زائده می خواهد کمکش کند، او می خواهد نامه ای برای شوهر خواهر خود بنویسد و با شفاعت او از زندان زبیریان آزاد شود. تــوابین نیز شکست خورده باز می گردند و در مسیر کـوفه کیان به آنها می رسد…

و نامه ای را از جانب مختار به رفاعه می دهد. رفاعه نامه را خوانده و عصبانی می شود، او مختار را در شکست توابین مقصر می داند و اینکه اگر مختار را شخصاً به میدان می آمد سرنوشت توابین به اینجا نمی کشید. مختار در نامه اش از رفاعه و یارانش خواسته تا با او بیعت کنند. کیان در برابر رفاعه از مختار دفاع می کند و می گوید هنگامی که نامۀ سلیمان به مختار رسید، شبش زبیریان او را به زندان انداختند. رفاعه با شنیدن سخن کیان با بیعت مختار موافقت می کند.

از سوی دیگردر نامه ای عبدالله پسرعمر (شوهر خواهر مختار) از بن یزید خواهان آزادی مختار شده بن یزید در فکر فرو رفته، او نمی تواند روی پسر عمر را زمین بیندازد، ابراهیم نوۀ طلحه مخالف آزادی مختار است. بن یزید معتقد است با شکست توابین شیعیان ضعیف شده اند و کاری از دستشان بر نمی آید.

زائده به زندان می آید و خبر آزادی مختار را به او می دهد، بن یزید و ابراهیم در بیرون زندان منتظر او هستند، بن یزید مختار را تهدید می کند که علیه آل زبیر کاری نکند، مختار نیز قول می دهد که به زراعتش بپردازد، ابراهیم بدبینانه به مختار می نگرد، برای اطمینان از مختار می خواهد قسم بخورد و دستش را روی قرآن بگذارد که بیعت نمی شکند، مختار پس از مکثی دستش را روی قرآن می گذارد.

عمرسعد و شمر نگران به دیدار بن یزید می آیند که چرا حاضر شده مختار را آزاد کند، بن یزید با قسم به قرآن مختار قانع شده امّا عمرسعد او را متهم به ساده لوحی می کند، بن یزید عصبانی شده به آنها تأکید می کند که تعهدی در برابر آنها نداشته و بیرونشان می کند.

عمرسعد عصبانی به خانه اش می آید، جاریه فهمیده که با آزادی مختار دوباره عمرسعد دچار کابوس شده است از عمر خواهش می کنم تا کوفه را ترک کنند و به شام یا حجاز بروند ، عمرسعد نمی پذیرد و تصمیم می گیرد نامه ای به زبیریان نوشته تا بن یزید را به خاطر آزاد کردن مختار عزل کنند. پسر عمر نیز به دلیل حمایت از پدرش با چند نفر دعوا کرده و با سر و صورتی خونین به خانه می آید، عمرسعد به جای آرام کردن او بیشتر او را تشویق می کند.

عبدالله زبیر از اینکه بن یزید مختار را آزاد کرده به شدت عصبانی ست، حکم امارت کوفه را به بن مطیع می دهد و به او سفارش می کند که در بارۀ مختار با سیاست عمل کرده و با لطایف الحیلی مختار را از سر راهشان بردارند. کاروان بن مطیع عازم کوفه شده و در راه با عبدالرحمان بن شریح برخورد می کند، بن مطیع می خواهد بداند هدف عبدالرحمان از رفتن به مکّه چیست، او پی برده که عبدالرحمان در مدینه به دیدار امام سجاد رفته و در مکّه نیز قصد دارد با محمد بن حنفیه (عموی اما سجاد) دیدار کند. راجع به مختار از عبدالرحمان می پرسد و می بیند که عبدالرحمان از آزاد شدن مختار بی خبر است. پس از وداع با عبدالرحمان، خانواده اش را برای امنیت بیشتر در بصره می گذارد و با مردان خود به کوفه می رود. بن مطیع پس از رسیدن به کاخ کوفه از بن یزید و ابراهیم می خواهد به مکّه باز گردند، بن یزید و ابراهیم از ترس خشم عبدالله زبیر بهانه ای می آورند.

بن مطیع در مسجد کوفه بر منبر رفته و سخنرانی می کند، او از خطر ابن زیاد و مروانیان برای مردم کوفه می گوید. کیان، بن کامل، سائب، عبیده و … در مسجد حضور دارند و به سخنان او گوش می دهند.


ارسال نظر

نام

ایمیل

سایت



شنبه 5 مارس
990 بازدید