خلاصه قسمت هشتم(8) مختارنامه | سایت فرهنگی المعین - نیاز جهان
شنبه 4 دسامبر


یا مولای یا صاحب الزمان

به سایت فرهنگی المعین خوش آمدید.

امام صادق (علیه‌ السلام):

مُجَامَلَةُ النّاسِ ثُلْثُ العَقْلِ.

برخورد خوب با مردم، یک سوم خردمندی است.

رسول خدا (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله):

همه شما از نسل آدم هستید و آدم از خاک است و ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است.

ثبت شده در وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و مركز توسعه تجارت الكترونیكی وزارت صنعت

استفاده از مطالب سایت فرهنگی المعین در جهت نشر ارزشهای دینی و اسلامی به ویژه ارزشهای شیعی حتی بدون درج منبع مجاز می باشد.

در صورت هر گونه راهنمایی تماس بگیرید

جهت نمایش بهتر مطالب از فایرفاکس FireFox استفاده نمایید

با همکاری و پشتیبانی نیاز جهان Www.NiazeJahan.Net

خلاصه فیلم / سریال » خلاصه قسمت هشتم(۸) مختارنامه
خلاصه قسمت هشتم(۸) مختارنامهReviewed by مدیر سایت المعین (نیاز جهان) on Dec 4Rating:

کیان در وعده گاهش با مختار (در مکانی موهوم، خارج از کوفه) آمده و خبر ورود ابن زیاد و دستگیری میثم تمّار و اینکه ابن زیاد رعب و وحشت در دل مردم کوفه بوجود آورده، می دهد. مختار نگران است که جاسوس های ابن زیاد جای مسلم را کشف نکنند، از کیان می خواهد به نزد مسلم رفته و هر چه سریعتر جایش را عوض کند.
کیان به خانۀ هانی آمده و پیغام مختار را به مسلم می رساند، سلیمان نیز حضور دارد، او از بدبینی های مختار گله می کند و خانۀ هانی را ازآنجا که او بیمار است و کسی به او شک نمی کند، امن ترین مکان برای ماندن مسلم می داند.

از سوی دیگر ابن زیاد با نیّت عوام فریبی تصمیم می گیرد به عیادت هانی در منزل او برود، خبر به گوش هانی می رسد، او از مسلم می خواهد که این بهترین فرصت برای خلاص شدن از شّر ابن زیاد است لذا در پستو پنهان شده و بعد ناگهان او را بکشد. ابن زیاد به خانۀ هانی می آید امّا تلاش هانی برای اینکه مسلم را از پستو بیرون بکشد بی فایده است، در مرام مسلم مهمان کُشی ننگ است.

مردی ژنده پوش وارد مسجد کوفه شده و با صدای بلند از مظلومیت علی و فرزندانش می گوید، مسلم بن عوسجه از یاران سلیمان او را می بیند و به او هشدارمی دهد که صدایش را پایین آورد. مرد ژنده پوش خود را شیعه ای دلسوز معرفی کرده و به دنبال مسلم است تا امانتی را که شامل سه هزار دینار شامی ست ومتعلق به دوستداران حسین در شام است را به مسلم بدهد. مسلم بن عوسجه او را به منزل هانی نزد مسلم بن عقیل می آورد. مسلم ابتدا در صحت گفتار مرد غریبه شک می کند امّا مرد با پاسخهایش او را قــانع می کند . مُسلم کمک مرد را می پذیرد. مــرد ژنده پوش به هـمراه مسـلم بن عوسجه از یکی از معابر کوفه می گذرند، مردم نگران در حال جمع آوری آذوقه هستند، آنها از لشکر و محاصره و قحطی و گرسنگی ترسیده اند، مسلم حواسش به مردمیست که بر سر آذوقه با هم گلاویز شده اند که ناگهان متوجه می شود مرد ژنده پوش ناپدید شده ، تعجب کرده و مشکوک می شود.
آن مرد ژنده پوش «معقَل» از غلامان ابن زیاد و جاسوس او بوده است و می گوید که مُسلم در خانۀ  هانی پنهان شده. شرطه ها به خانۀ هانی حمله کرده و همه جا را می گردند امّا اثری از مسلم    بن عقیل نمی بینند، هانی را دستگیر کرده به نزد ابن زیاد می آورند، ابن زیاد از هانی می خواهد جای مسلم را به او بگوید هانی اظهار بی اطلاعی می کند، هنگامی که  معقل خود را به هانی نشان می دهد تازه می فهمد که فریب او را خورده اند امّا باز هم جای مسلم را نمی گوید، ابن زیاد عصبانی شده و بر سر هانی می کوبد. تعداد زیادی از افراد قبیلۀ هانی در بیرون کاخ تجمع کرده و خواستار آزادی هانی هستند، ابن زیاد، قاضی شریح را مأمور می کند تا با حیله این قائله را ختم به خیر کند و موفق هم می شود.

مشایخ شیعه و مسلم دور هم نشسته و از دستگیری هانی نگرانند، مسلم در بیعت با کوفیان شک کرده و نمی خواهد حسین به کوفه بیاید امّا مسلم قصد ندارد هانی را تنها گذارد و تصمیم به قیام می گیرد، سلیمان زیر بار قیام نمی رود زیرا معتقد است با این کار عرصه بر حسین تنگ خواهد شد سپس مجلس را ترک می کند.
مسلم با عده ای زیاد در مسجد کوفه حضور می یابد، بر منبر رفته و سخنرانی می کند، او علناً قیام کرده است. کیان خبر را به مختار می رساند، مختار به شدت عصبانی ست زیرا او اگر خیلی تلاش کند

فردا با قبیله های متحد شده با حسین به کوفه می رسد، مخصوصاً اینکه سلیمان و یارانش خود را از قیام مسلم کنار کشیده اند. مختار از کیان می خواهد به کوفه رفته و سلیمان را راضی کند تا وارد میدان شود وگرنه قیام مسلم با شکست مواجه می شود.


ارسال نظر

نام

ایمیل

سایت



شنبه 4 دسامبر
528 بازدید